سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا


حرف های بارانی

از حرفــــــ های ِ نگفته پُـــــرم...


دلــــم گوشه ای دِنج میخواهــــد...


می آیــــم...


پُــــر از بغض...پُِـــــر از آه...مثل ِ همیشه...فقط کمی شکسته تر...


مینشینم رو به روی ِ نگاهـــــت...چ زلال نگـــاهـــم میکنی...شرم میکنم...


قبلا ها زُل میزدم به نگاهــــت...حالا ولی...سرم را از شرم می اندازم پائـــــین...


تسبیح ِ یادت را دانه دانه لمس میکنم با انگشتانم...


زانوهایم را بغل گرفته ام...تکیه میدهم به نوازش ِ یادت...


و حرف هایم را برایت بغض بغض؛ گریه میکنم...


.


.


سبک که میشوم میخندی...میخندی...از نگاهت میخوانم...


میگوئی تمام شد...؟سبک شدی...؟


ولی من هنوز شرمگینم...من هنوز شرمگــــــینم "سیـــــد" َ م...


.


راستی چرا این روزها کم می آیی در یادم؟نکند خسته شدی از بغض ِ های ِ گلوگیرم...


از یادهای ِ گاه و بیگاهت جان میگیرم...


اگر تو به دادم نرسی من دیگر کسی را ندارم ها"سید" َم...

 


*******


بغض نوشت:**یک نفر اینجا دلش؛دلگیر است...هوایش را داری؟


**پیش بیا...پیش بیا...پیشتر...نیست گناه ِ تو ز حر ّ ِبیشتر...


**دلم آسمون میخواد...

 



کلمات کلیدی :
برچسبها:


خادم شهدا: محمدتقی امانی
شلمچه:


جامعه ی عشق


زپشت شیشه نگاهت شکسته تر شده است


طنین سرد صدای تو خسته تر شده است


خودم مسیر عبور تو شوق میکارم


مگو که جامعه ی عشق بسته تر شده است

 



کلمات کلیدی :
برچسبها:


خادم شهدا: محمدتقی امانی
شلمچه:


از کجای آسمانی...؟!


از کجایش فرستاده شده بودی؟!


از کجای آسمان خدا؟!


از کجا که اینگونه بوی خدا میدادی...


از کجا که اینگونه بی پروا جانت را برای خدا دادی...؟


از کجا؟


هرچه فکر میکنم...


فرشته هم قابل قیاس با تو نیست...


بگو که چه بودی...؟


نفهمیدمت ...


در درک محدود من نمیگنجی...


تو وسیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــع هستی...


نمیدانم در وصف مقامت چه بگویم...


هنوز که نمیدانم...


از کجای آسمان بودی...!!




کلمات کلیدی :
برچسبها:


خادم شهدا: محمدتقی امانی
شلمچه:


قول قدم های تو....

« هوالرئوف»


در خیابان های شهر


که جاری شدی...پاک و زلال


چون چشمه...


سیل تمنا بود و اشک


که به استقبالت آمدند...


و چشم ها


قطره قطره التماس  می باریدند...


وغبار حسرت از دل می زدوند...


 پلاک ها پیغام عشق داشتند


و چفیه ها...بوی خدا...


***


مگربه مادر اقتدا نکرده بودی


در بی نشانی


که تمام شهر آمدنت را به استقبال آمدند؟


و پیرزنی


عکس کوچکی در دست ،


زیرلب می گفت :


« من


به جاده


قول قدم های تو را داده بودم...


خدارا شکر...که آمدی...»


***


ودست تمنای من


که به سوی تو


دراز شد...


دست هایم بوی خدا گرفته بود...

 


__________


هی...نوشت1: طوبی لکم...


هی...نوشت 2: اللهم ارزقنا شهادة فی سبیلک...


هی ...نوشت3:.........



کلمات کلیدی :
برچسبها:


خادم شهدا: محمدتقی امانی
شلمچه:


رو سپید

 

ـ یکی پرسید توی این گرما با چادر آب پز نمی شی؟

ـ کسی انگار درِ گوشم زمزمه می‌کند: قُل نارُ جهنَّم اَشدّ حرَّا.

در این روزهای سیاه عریانی، روسپیدتر از چادر نمی یابم

       هر وقت دلت را زدند       از تیرگی چادرت      سیاهی کعبه را به یاد بیاور                                           که همرنگ توست               بانویِ همرنگِ خانه  خدا                                         افتخار کن به رنگِ چادرت               که همرنگِ چادرِ خانه خداست...  



کلمات کلیدی :
برچسبها:


خادم شهدا: محمدتقی امانی
شلمچه:


مدیون شهداییم...

 



کلمات کلیدی :
برچسبها:


خادم شهدا: محمدتقی امانی
شلمچه:


سلام مادر...

سلام مادر...
دلم برات تنگ شده... مادر!!
مادر! برادرم هم پشت سرمان می آید... فقط ...
دستم را بگیر مادر... ول نکن!
من هستم... مبادا دستم را ول کنی برای گرفتن دست برادرم
مادر نگذار خجالت بکشد
طاقت دراز کردن دست تو را ندارد مادر
مادر...

 


مادر!!!
برادرم لحظه آمدنش آرام زمزمه کرد ای وای مادر...
مادر: تو هم فدای مادر



کلمات کلیدی :
برچسبها:


خادم شهدا: محمدتقی امانی
شلمچه:


شهادت بالاترین پاداش جهاد در راه خدا

 

 


اساسا مادامی که ایمان با محبت و عشق عمیق و رنگ و بوی پیوند عاطفی همراه نباشد، کارایی لازم را ندارد. محبت است که در مقام عمل و تحرک آن هم در حد بالا به ایمان کارایی میبخشد. بدون محبت نمیشد ما نهضت را به پیش ببریم.
بالاترین عنوان محبت، یعنی محبت به اهل بیت. در تفکر اسلامی در اختیار ماست. اوج این محبت در مساله ی کربلا و عاشورا و حفظ یادگار های گرانبهای فداکاری مردان خدا در آن روز است که برای تاریخ و فرهنگ تشیع به یادگار گذاشته شده است.
حال محبت را بهانه ای برای وصل شدن به رخ میکشیم، طلب شناخت شهادت و در اخر شهادت را میکنیم... این محبت اهل بیت عشق و پیوند عاطفی را سر لوحه زندگیمان بایستی باشد که بفهمیم شهید، شهادت... گرفتن جان در کف دست برای دین و برای ولایت یعنی چه.... غیر این محبت باشد که دیگر هیچ نیستیم... فهممان به زیر صفر خواد شد...
شهادت را با چه قیمتی خریداری میکنیم... چی میدهیم که اینهمه ادعای طالب شهادت میکنیم... اینها یعنی چی؟؟؟!!!
شهادت بالاترین پاداش جهاد در راه خدا... انسان که جان خود را در راه خدا میدهد در حقیقت در یک لحظه ی نیاز و در آن وقتی که دین و راه خدا به کسانی که ان را رونق دهند احتیاج دارد آن تلاش لازم را انجام داده است. کسی که در راه خدا تلاش میکند و از دنیا کنده میشود پاداش الهی را که همان شهادت است به دنبال دارد.این نشانه عظمت مجاهدت اوست...
بریده شدن از دنیا... چقدر زیباست... الحمدالله کما هو اهله



کلمات کلیدی :
برچسبها:


خادم شهدا: محمدتقی امانی
شلمچه:


نفس باقیمانده

 

 


دوست دارم در لابه لای ای خاک گم بشوم... دوست دارم همچون خاک با نسیم سرزمینتان پرواز کنم و هر لحظه تکرار شود... چشمانم خشک شده از بس خیره شدم به پرچم مادرتان... صدای مرا میشنوید؟؟؟ مادرتان منتظر است... نه نه کمی تامل میکنم، انگار یکی میگوید که ما منتظر انهاییم... عجب... استخوان های شما را برده اند از اینجا این را میدانید... پوست و گوشت و خون شما اینجاست، این را میدانند!!! آری شما منتظر آنهایید... ولی بچه ها پیش شما میگم، دوست دارم در طوفان زیر این خاک درگیر شوم... دوست دارم گره خرده به این ترک ها زنجیر شوم...
دلم عجیب مسانه مینالد از این چند نفس باقیمانده...



کلمات کلیدی :
برچسبها:


خادم شهدا: محمدتقی امانی
شلمچه:


تصاویر منتشر نشده از فرماندهان سپاه
در آستانه سی سالگی فتح خرمشهر به بازخوانی ایام فتح و سرداران این فتح بزرگ می پردازیم.
برادر رشید در حال سخنرانی در جمع روحانیون و طلاب حوزه علمیه قم ـ مدرسه فیضیه ـ سوم شعبان روز پاسدار سال 1360 ـ قم شهید مجید بقایی و برادران؛ رئوفی و عندلیب هم در عکس دیده می شوند.
برادر رشید در حال سخنرانی در جمع روحانیون و طلاب حوزه علمیه قم ـ مدرسه فیضیه ـ سوم شعبان روز پاسدار سال 1360 ـ قم شهید مجید بقایی و برادران؛ رئوفی و عندلیب هم در عکس دیده می شوند.
دیدار فرماندهان جنگ با مقام معظم رهبری در خرداد 1362 ـ تهران ـ نهاد ریاست جمهوری برادران؛ محسن رضایی ـ رحیم صفوی و رشید
دیدار فرماندهان جنگ با مقام معظم رهبری در خرداد 1362 ـ تهران ـ نهاد ریاست جمهوری برادران؛ محسن رضایی ـ رحیم صفوی و رشید
یک ماه پیش از عملیات فتح المبین ـ اسفند ماه سال 1360  از راست به چپ: برادران: شمخانی ـ رضایی ـ رشید (حرکت برای شناسایی منطقه فتح المبین)
یک ماه پیش از عملیات فتح المبین ـ اسفند ماه سال 1360 از راست به چپ: برادران: شمخانی ـ رضایی ـ رشید (حرکت برای شناسایی منطقه فتح المبین)
سال 1362 ـ منطقه عملیاتی غرب کشور  برادران شمخانی ـ رشید ـ عزیز جعفری و بشردوست در عکس دیده می شوند.
سال 1362 ـ منطقه عملیاتی غرب کشور برادران شمخانی ـ رشید ـ عزیز جعفری و بشردوست در عکس دیده می شوند.
26 اردیبهشت سال 1363 نشسته از راست به چپ: برادران اصغر کاظمی ـ رشید ـ مهدی باکری ـ عزیز جعفری ردیف دوم: از راست به چپ: برادران هواشمی ـ غلامپور  ردیف سوم: برادر کوسه چی
26 اردیبهشت سال 1363 نشسته از راست به چپ: برادران اصغر کاظمی ـ رشید ـ مهدی باکری ـ عزیز جعفری ردیف دوم: از راست به چپ: برادران هواشمی ـ غلامپور ردیف سوم: برادر کوسه چی
سردار غلامعلی رشید ـ مهر ماه 1363
سردار غلامعلی رشید ـ مهر ماه 1363
بررسی مانور عملیات  از چپ به راست: برادران: عزیز جعفری ـ شمخانی ـ رشید و غلامپور
بررسی مانور عملیات از چپ به راست: برادران: عزیز جعفری ـ شمخانی ـ رشید و غلامپور
منطقه عملیاتی غرب کشور سال 1362 از راست به چپ: برادران: عزیز جعفری ـ شمخانی ـ رشید
منطقه عملیاتی غرب کشور سال 1362 از راست به چپ: برادران: عزیز جعفری ـ شمخانی ـ رشید
در حاشیه سمینار فرماندهان ـ تهران ـ پس از عملیات خیبر از راست به چپ: برادران: علایی ـ رشید ـ عزیز جعفری ـ غلامپور ردیف دوم: از راست به چپ شهید علی هاشمی و برادر بشردوست
در حاشیه سمینار فرماندهان ـ تهران ـ پس از عملیات خیبر از راست به چپ: برادران: علایی ـ رشید ـ عزیز جعفری ـ غلامپور ردیف دوم: از راست به چپ شهید علی هاشمی و برادر بشردوست


کلمات کلیدی :
برچسبها:


خادم شهدا: محمدتقی امانی
شلمچه:


   1   2      >