سفارش تبلیغ
موسسه تبیان
حرم فلش-طراحی-کد وبلاگ-کد جاوا
محمدتقی امانی - شهید قنبر امانی
منوی اصلی
 » صفحه نخست
 » پروفایل مدیر وبلاگ
 » پست الکترونیک
 » آرشیو وبلاگ
 » عناوین مطالب وبلاگ

پیوندهای روزانه
 » در باره شهرستان مرند
 » مرند
 » خحخه
 » یا مهدی (عج)
 » مولا

آرشیو
 » خرداد 1389
 » شهادت
 » تیر 1389
 » مذهبی
 » مرداد 1389
 » مرداد 89
 » شهریور 89
 » مهر 89
 » پاییز 89
 » زمستان 89
 » بهار 90
 » تابستان 90
 » پاییز 90
 » زمستان 90

پیوندها
 » کوچه باغ شاه تور
 » ****شهرستان بجنورد****
 » نشریه حضور
 » ###@جزین@###
 » پرسپولیس
 » میر یزید نیوز
 » فرزانگان امیدوار
 » .:؛ حقوق و حقوقدانان ؛:.
 » مجله اینترنتی شهر طلائی
 » Sense Of Tune
 » ..::* حامیان ولایت *::..
 » پایگاه اطلاعاتی و کاربردی شایگان
 » قافله شهداء
 » عشق آباد شهرمن
 » .: شهر عشق :.
 » خاطرات دکتر بالتازار
 » هدهد
 » هم اندیشی دینی
 » امام زمان
 » یه دخترشاد
 » کشکول
 » جامع ترین وبلاگ خبری
 » مجله التکرونیکی وبلاگ های پایگاه شهید سیدمصطفی خمینی(ره)
 » برادران شهید هاشمی
 » سیب خیال
 » جاده مه گرفته
 » تبریک می گوییم شما به ساحل رسیدید!!!!!
 » *غدیر چشمه هیشه جاری*
 » شهداشرمنده ایم _شهرستان بجنورد
 » حسن آباد جرقویه علیا
 » کانون فرهنگی شهدای شهریار
 » یادداشتهای فانوس
 » «نجوای شبانه»
 » سفیر دوستی
 » محمد قدرتی MOHAMMAD GHODRATI
 » معیار عدل
 » ● بندیر ●
 » نهِ/ دی/ هشتاد و هشت
 » قافیه باران
 » تنهاترین عاشق
 » طریق یار
 » پلاک 40 (سرداران بی پلاک)
 » بر و بچه های ارزشی
 » تعمیرات تخصصی انواع پرینتر لیزری اچ پی HP رنگی و تک رنگ و اسکنر
 » عشق الهی: نگاه به دین با عینک محبت، اخلاق، عرفان، وحدت مسلمین
 » آرمان
 » چفیه
 » چشم انتظار
 » رازهای موفقیت زندگی
 » سید خراسانی
 » پارسال دوست امسال آشنا
 » قلب خـــــــــــــــــــــــــــاکی
 » مرامنامه عشاق
 » دهاتی
 » صدفی برای مروارید
 » فقط عشقو لانه ها وارید شوند
 » ترانه ی زندگیم (Loyal)
 » بچه مرشد!
 » خورشید آل یاسین
 » افق احکام (پاسخگویی به سوالات شرعی شما)
 » هم نفس
 » عشق نامه
 » دکل ابوذر ...
 » غروب آرزوها
 » نسیم قدسیان
 » گروه اینترنتی جرقه داتکو
 » طلبه های ونوسی
 » بوی سیب
 » مقلدان علمدار
 » عشق است و زندگی
 » .:: در کوی بی نشان ها ::.
 » گل پیچک
 » سیاه مشق های میم.صاد
 » جریان شناسی سیاسی - محمد علی لیالی
 » هامون و تفتان
 » تجربه های مربی کوچک
 » منتظران مهدی
 » بیاببین چیه؟
 » سید عشق
 » پایگاه شهید کریم مینا سرشت
 » گــــــــــروه باستــــــــانشنــــاسی
 » السلام علیک یا علی بن موسی الرضا
 » لپ تاپ
 » بزرگترین و برترین وبلاگ دخترونه ی خاورمیانه
 » ازدواج موقت
 » یاایهاالانسان ما غرک بربک الکریم
 » صل الله علی الباکین علی الحسین
 » salam
 » آزاد اندیشان
 » داستان نویس
 » حاج آقا مسئلةٌ
 » داود ملکزاده خاصلویی
 » MOHAMMAD.HAHSEMI86@YAHOO.COM
 » شهید شلمچه
 » سیب سرخ
 » ستاره سهیل
 » +O
 » شقایق
 » نگارین
 » تا خدا بنده نواز است به خلقش چه نیاز
 » اسطوره عشق مادر
 » ..::منتظر بیداری::..
 » عطش (وبلاگ تخصصی ماه محرم و صفر)
 » در حسرت شهادت
 » سایه سیاه
 » عاشقانه
 » Sea of Love
 » سایت اطلاع رسانی دکتر رحمت سخنی Dr.Rahmat Sokhani
 » ادبی ، هنری
 » شکوفه های زندگی
 » عشق به خدا
 » راهی به سوی اینده
 » فعالیت
 » مهدی یاران
 » روستای زیارتی وسیاحتی آبینه(آبنیه)باخرز
 » افسونگر شرقی
 » جوان ایرانی
 » داستانا سرا
 » باران
 » جغرافیای سیاست
 » روژمان
 » یکی بود هنوزهم هست
 » صدفی برای مروارید
 » مطالب متفرقه
 » بالاقیز
 » دختر امروز
 » صراط مبین
 » غریب مادر
 » پایگاه سایبری حجة الاسلام و المسلمین عبدالکریم عابدینی
 » فانوس دریایی
 » عشق در کائنات
 » با ولایت زنده ایم
 » چـــــاوش ( چه خبر از دنیا ؟؟؟؟)
 » پرستو.....
 » دانش آموزان زبان انگلیسی آموزشگاه معرفت مراغه
 » صبح دیگری در راه است
 » داستان زندگی من
 » خط قـــــــــــــــــــــــــــرمز
 » جالب اما خواندنی
 » شرکت نمین فیلتر
 » جانم فدای رهبر
 » دلواره
 » donyayeemrooz
 » سرود عرش
 » سرزمین انتظار
 » دانلود کتاب
 » عسل....
 » .: بادکنک سبز :.
 » مبارزه
 » یه دختر تنها
 » میترایسم
 » عشق طلاست
 » ناجی
 » انسان جاری
 » خوش مرام
 » فریاد بیصدا
 » روان شناسی کودک
 » سایه
 » صفاسیتی
 » مریم جون !
 » ***خانوم کوچولو***
 » میخ در
 » من هیچم
 » ایده های برتر در فضای مجازی
 » عصر جدید
 » بازی دل
 » قرآن معجزه ای جاوید
 » زیباترین
 » چرخ کبود
 » پرستوی مهاجر
 » راه آهن عشق
 » فانوس
 » همه چیز
 » کهف الشهدا
 » کانون لشکر فرهنگی یوسف زهرا
 » ☆★☆ عشق شیطونک☆★☆
 » سایت مشاوره پرستاری ژاله رحیمی
 » یا امیر المؤمنین
 » دهیاری روستای آبینه(آبنیه)
 » نور
 » شادی(زمزمه های دلتنگی)
 »
 » طرح صالحین پایگاه شهیدکلانتری
 » گل
 » گل رز وحشی تنها
 » بوی بهشت
 » وجنی
 » مزار شهداء
 » لبخند های خاکی
 » دکتر علی حاجی ستوده
 » پلنگ صورتی
 » fazestan
 » روشن تر از خاموشی

طراح قالب


سایر امکانات
 RSS 
POWERED BY
PARSIBLOG.COM

 

  شهید قنبر امانی
محمدتقی امانی[309]

 

 

   1   2   3   4   5   >>   >

برای شلمچه ...




6144.jpg

 


و این‌بار باز هم شلمچه، شلمچه گویی خانه‌ی وصل عاشقان نور بود، زمین نبود، آسمان بود، بسیجیان عاشقان ولایت بار دیگر در معبرمین، بال گشودند و به طلعت ازلی شتافتند. طلعتی که در آتش و خون شکل می گرفت، اما در حقیقت در کربلا معنا می یافت. در حزن غروب شفق، درعهدی که پروانه ها در عشق بسته بودند، در پیامی جاودانه با آینه حق آشکار شدند تا بقا را در فنا به نمایش در آوردند، اینجا زمین معبر شمع است و نور سرمدی آن، همان نوری است که از عاشورا تا ابد، عاشق با معشوق بسته است. فدایتان شوم، چون خورشید در آسمان شب برآمدید، آینه‌ی دلتان شفاف بود و زلال و روشنی دلتان در قدمگاهی مقدس گسترده شد اینک دوباره به دیدار شما آمده ایم، پیکرهای پاکتان سرشار از جراحت بود، میدانم برای رسیدن به یار باید گلگون شد، زیبا شد، معطر شد، رسیدن به وصال حق، خون میخواهد و خون شما همچون نور جاری است تا منظومه شقایقها با خون شما در بهار دل انگیز عشق بشکفد، انگار به سوی معبود بال گشودید.

شهید، ای وصی امام عاشق، آنان که معنای "ولایت" را نمی دانند، در کار شما سخت درمانده اند. اما شما چه خوب دانستید که سرچشمه اطاعت و تسلیم در کجاست. چقدر دلمان برایتان تنگ شده است، کاش می‌توانستیم سخت در آغوش‌تان بگیریم و سر بر شانه تان بگذاریم و بگرییم، نگاه‌تان را دنبال کردیم و جز ولایت چیزی نیافتیم. می پنداشیم که بازمانده ایم از صبح و از قافله، اما  وقتی به سیمای خورشید گونه اش نگریستیم، دلهایمان که سرشار از بغضی پنهان بود، آرام گرفت، چشمان شما را در نگاه باقی او جستیم و کلام‌تان را در فیضی ازلی درسخنان حکیمانه ی او یافتیم، رهبر فرزانه انقلاب، در صراحت صبح چه زیبا سخن گفت و ما نگران از اینکه گوش نامحرمان نشنود به دورش حلقه زدیم و میعاد بستیم که بر پیمانی که شما با او بسته بودید وفاداریم. از شنیدن کلامش اشک از چشمان جاری می شد اما فرو نمی ریخت و در جلوه ای از نور، آسمانی می شد. همان نوری که مبدا ازلی عالم و آدم و مقصد ابدی آن در بی قراری عهد ابدی میثاق با امام عاشقان است.

رهبر عزیز، ما طلعت عنایت ازلی را در نگاه شما باز یافتیم. لبخند شما شفقت صبح را دارد و شب انزوای ما را می شکند. سر و جان ما فدای شما که وصی عشق هستید و تا جان داریم در کنار شما باقی خواهیم ماند.

1-گل واژه های این مطلب از شهید آوینی است.

2- رهبر انقلاب: همه انسان‌ها می میرند ولی شهیدان این سرنوشت همگانی را به بهترین وجه سپری  کردند، وقتی قرار است این جان برای انسان نماند چه بهتر در راه خدا این رفتن انجام بگیرد.
تکریم شهیدان به آن است که این ملت هرگز در برابر سلطه گران مستکبر سرخم نکنند. یاد شهیدان باید همیشه در فضای جامعه زنده باشد .







نوشته شده در  پنج شنبه 17/1/91ساعت  8:21 عصر  توسط محمدتقی امانی 
| نظر | لینک ثابت

ای شهید گمنام! تو پلاکت را گم کردهای و من هویتم را...

 


gomnam_2.JPG


 


شهید! وقتی به فکر فرو می‌روم، می‌بینم چقدر من و تو وجوه اشتراک زیادی داریم!



من و تو هر دو لباس خاکی به تن داریم! هر دو زمینی هستیم! هر دو جهادگریم! هر دو عاشقیم! هردو گمنامیم! هردو "ینظر بنور " هستیم!
هر دو لباس خاکی به تن داریم، چون بسیجی هستیم! هر دو زمینی هستیم؛ اما تو آسمانی شدی! هر دو جهادگریم؛ تو در راه خدا و ارزش‌ها و من برای زیاده‌طلبی! هر دو عاشقیم؛ تو عاشق مولا و من عاشق دنیا! هردو گمنامیم؛ تو پلاکت را گم کرده‌ای و من هویتم را! هر دو نظاره‌گر نور هستیم!



من کجا و تو کجا که شنیدم چقدر راحت چشمت را به روی دنیا و همه لذات آن بستی؛ چشمت را به همه چراغ‌های چشمک‌زن شهر بستی، همان چراغ‌هایی که مصداق بارز «یخرجونهم من‌النور الی الظلمات» است و تو اما چشمت به دنبال ستارگان پر فروغ آسمان بود که مصداق عینی «یخرجونهم من الظلمات الی النور» است و همین شد که خود نیز آسمانی شدی.



چه اکسیر شفابخش بیدارگری خواهد شد، قطرات خونت که با خاک‌های شلمچه یا طلاییه یا شاید با آب‌های اروند همراه شد تا در خون سیدالشهداء (ع) حل شود تا برای من که بعد از سال‌ها به یاد تو افتاده‌ام، فریاد هوشیاری باشد که ای انسان! آیا خبر داری بهای این خون چیست؟



وقتی در خاک‌هایی که روی آن افتاده بودی، قدم می‌زدم صدایت را شنیدم...!
فریاد میزدی؛ بهای این خون حفظ اسلام است!
بهای این خون، زنده ماندن راه سیدالشهدا (ع) است!
بهای این خون، دفاع از حق از دست رفته امامان (ع) است!
بهای این خون، دفاع از حریم ولایت است!
ولایت؛ یعنی همه هستی من که حاضر شدم خونم را به پای درختش بریزم تا ثمر ببخشد!



و جمله آخری که شنیدم را فراموش نمی‌کنم که گفتی؛ حال اگر با من همراه و هم قسم می‌شوی باید در راه دفاع از ارزش‌های الهی هر چه داری فدا کنی!



شهید! صدایت را شنیدم!



پس با تو و رهبرت و امامت و خدایت هم پیمان می‌شوم تا از هرآنچه که در خدمت اسلام، انقلاب، ولایت، رهبری و ارزش‌ها قرار گرفته باشد، همچون ناموسم دفاع کنم.
گاهی که بار سنگین این مسئولیت را بر دوشم احساس می‌کنم دلم برای آسمان تنگ می‌شود و تو می‌دانی که در این وانفسای دنیا پیمودن راه آسمان چقدر دشوار است.
پس تو همراهیم کن تا شاید من هم به آسمانیان بپیوندم، تا شاید من هم یکی از آنانی باشم که امام عصر (عج) نشان لیاقت به آنان عطا کند؛ تا شاید من هم مثل تو پر باز کنم و پرواز کنم. دعایم کن...


شهید!


کاش از ما نپرسند که بعد از شهدا چه کرده‌اید؟! آخر از سخن گفتن شرم دارم! از صدای خواب‌آلوده‌ام شرم دارم! اصلاً مگر صدای خواب‌آلود من به گوش کسی خواهد رسید؟


شهید!



می‌دانم که اگر امروز من با دوستان شهیدت مواجه شوم، همان سخنی را از آنان خواهم شنید که مردم بی‌وفا و راحت‌طلب کوفه از امیرالمؤمنین علی (ع) شنیدند که فرمود:
«وَ لَعَمْرِی لَوْ کُنَّا نَأْتِی مَا أَتَیْتُمْ مَا قَامَ لِلدِّینِ عَمُودٌ وَ لَا اخْضَرَّ لِلْإِیمَانِ عُودٌ وَ ایْمُ اللَّهِ لَتَحْتَلِبُنَّهَا دَماً وَ لَتُتْبِعُنَّهَا نَدَما؛ و به جانم سوگند اگر ما هم مثل شما [راحت طلب] بودیم، عمود دین برپا نمی‌شد و درخت اسلام خوش شاخ و برگ و خوش قد و قامت نمی‌شد، به خدا سوگند از این به بعد خون خواهید خورد و پشیمانی خواهید برد!» (نهج البلاغه، خطبه 56)



می‌دانم که اگر با دوستان شهیدت مواجه شوم آنان به من خواهند گفت «اگر ما هم مثل شما در اصول، تسامح می‌کردیم و پای ارزش‌های انقلاب تساهل، امروز چیزی از نهال انقلاب اسلامی که به شجره طیبه‌ای تبدیل شده که «اصلها ثابت و فرعها فی السماء» باقی نمی‌ماند و از مسیر اهدافش خروج کرده بود و خون هزاران شهید گلگون کفن پایمال شده بود.»


 


منبع : خمول




نوشته شده در  پنج شنبه 17/1/91ساعت  8:20 عصر  توسط محمدتقی امانی 
| نظر | لینک ثابت

گفتگوی بیسیمی حاجی و سید
 

 


حاجی ، حاجی ؛ سیٌد:
حاجی جان ! اروند طوفانی شده ، طناب رابط پاره شده ؛ بچٌه ها را آب برد .


سیٌد ، سیٌد ؛ حاجی :
سیٌد جان ! آسمان دلها هم اینجا بد جوری ابری شده ، حال و هوای دل بچٌه ها هم طوفانی شده


و اصلاً تعریف نداره . سیم ارتباطی خیلی ها قطع شده ؛ امواج خروشان دنیا طلبی ، خیلی ها رو با خودش برده .


حاجی ، حاجی ؛ سیٌد :
حاجی جان ! چند تا از غواص ها هنوز به اون ور اروند نرسیده ، قناسه زنهای عراقی ، خال ابرو  برایشان گذاشتند !


سیٌد ، سیٌد ؛ حاجی :
سیٌد جان ! اینجا زیر آبزنها زیادند ، همونها که جبهه نرفتند و حزب اللهی شدند ! بیچاره ها هنوز فرق توپ فوتبال و با توپ مستقیم تانک نمی دانند ولی تا دلت بخواهد…


 


حاجی ، حاجی ؛ سیٌد :
حاجی جان ! بچٌه ها درگیر شدند ، به توپخانه خودی بگو نقل و نبات هایش را رو سرِ بچٌه های خودی نریزد !


سیٌد ، سیٌد ؛ حاجی :
سیٌد جان ! بعضی از بچٌه ها بد جوری در گیر دنیا شدند ، توپخانه خودی هم که معلوم نیست دست نفوذی هاست یا عناصر بدلی ! که به جای حمایت ، داره اونها را بیشتر دنیایی میکنه!


حاجی ، حاجی ؛ سیٌد :
حاجی جان ! سه واحد جیش الشعبی وارد کارزار شده ، صدای هل هله صدامشان را می شنوی ؟ دارند جلو میآند و به مجروحا تیر خلاص می زنند .


سیٌد ، سیٌد ؛ حاجی :
سیٌد جان ! آقا زاده های بندة زر و زور دنیا هم وارد کارزار دنیا طلبی شدند ! هر کدام از بچٌه ها که در مقابلشان مقاومت کند ، یا خانه نشین است ، یا …


 


حاجی ، حاجی ؛ سیٌد :
حاجی جان ! بچه ها از شدت گلوله باران عراقی ها زمینگیر شده ، و نمی تونند از زمین کنده بشند !


سیٌد ، سیٌد ؛ حاجی :
سیٌد جان ! مانتوها و روسری های کوتاه ، لباسهای چسبان هم در اینجا خیلی ها را زمینگیر کرده ، که حتی نمی توانند از خانه خارج شوند !


حاجی ، حاجی ؛ سیٌد :
حاجی جان ! وجب به وجب فاو را دارند با گلوله تو پ و خمپاره می کوبند ، اینها کم بود هواپیما و هلی کوپتر ها هم اضافه شدند ، بدجوری داره ازمون تلفات می گیره .


سیٌد ، سیٌد ؛ حاجی :
سیٌد جان ! دنیا طلبی و رفاه زدگی کم بود ، انواع و اقسام مفاسد اخلاقی هم به آن اضافه شده ، شمار تلفات از دستم خارج شده !


حاجی ، حاجی ؛ سیٌد :
حاجی جان ! مجید و میثم و حسین ، پرواز کردند .


سیٌد ، سیٌد ؛ حاجی :
سیٌد جان ! محمد و تقی و حسن هم رفتند رو مین دنیا…


حاجی ، حاجی ؛ سیٌد :
بوی سیر میآد …گلوم داره می سوزه…


سیٌد ، سیٌد ؛ حاجی :
بوی تعفن بعضی ها در اومده ! اینجا هم نگاه های هرزه ، چشم ها را میسوزونه …
سیٌد جان ! بی خود نبود که می گفتی آدم شو تا لایق دیدار شوی ؛ موندن بعد از این میهمانی عذاب است ، عذاب.


حاجی ، حاجی ؛ سید :
حاجی جان دیگه گلوم نمی سوزه ، نفسم دیگه تنگ نیست.چه بوی خوشی میآد…


 


سیٌد ، سیٌد ؛ حاجی :
سیٌد جان ! اینجا هم هنوز می شود بوی خوش استنشاق کرد . اینجا هم هنوز می توان عاشق شد و عاشق ماند و لایق دیدار شد . هنوز پرچم در دست علی در اهتزازه ، هنوز هم می شود سبک بال شد ؛ فقط گلوله ها عوض شده ، فقط آدم
شدن مشکل شده ؛ فقط…


حاجی ، حاجی ؛ سیٌد :
عجب بوی خوشی میآد . حاجی جان ! نام رمز عملیات را که یادت هست؟! عجب
بوی خوشی میآد…السلام علیک یا زهرا(س)




نوشته شده در  پنج شنبه 17/1/91ساعت  8:20 عصر  توسط محمدتقی امانی 
| نظر | لینک ثابت

دوبــاره تشنــه جـام شـهـــیـدم


سبکبالان سبک پرواز کردند
بـه عشق کربلا پر باز کردند

بـه اوج قـلـه عشــق آرمیـدنـد
شهادت
را چوجام می چشیدند

دلم تنگ است ازجاماندن خود
از این درعمق دریاماندن خود

دلم پر می کشد سـوی رفـیقـان
کجایید ای شهیدان ای شهیدان

زمان عاشقی ای داد من رفت
قنوت سجده هاای دادمن رفت

نشـان عـاشـقـی دیگـر نــدارم
پــرم بشکسته دیگر پـر ندارم

خـداونـدا چـرا بـالـم شـکـستـه
به رویم درب آن میخانه بسته

کنون چشمی به می ازدوردارم
امـیــد بـــاده ای از نــور دارم

بــده ساقی نکن تــو نــاامـــیدم
دوبــاره تشنــه جـام شـهـــیـد
م

بنــوشــان بــاده نــاب
بسیـجی
بده برمن تب و تاب بسیـجی

مرا سیراب کن از باده واشک
که من گم کرده ام سجاده واشک

« یوسف تیموری »



نوشته شده در  پنج شنبه 17/1/91ساعت  8:10 عصر  توسط محمدتقی امانی 
| نظر | لینک ثابت

وضیعت قرمز است!به پناهگاها بروید!
یکشنبه 29 آبان 90 ساعت 1:47 عصر


بسم الله
پدرم این روز ها دیگر طاقتش طاق شده است
دیگه ماسک و کپسول هوا، آرامش نمی کند
دیگر قرص و دوا دردش را تسکین نمی دهد
وقتی که صدایی می شنود داد میکشد و همه چیز را خورد می کند
کسی جرات نمیکند آرامش کند
آب شدنش را تماشا میکنیم
گوشه ای می نشیند و گریه میکند
زیر لب دوستانش را صدا می زند و آرام  "نامردا " خطابشان می کند

خراب است حالش...
این روزها فقط پدرم مثل عروسکی شده  تا برای خیمه شبازی هایشان سرگرمی  خوبی  باشد
برای پر کردن صندلی های برنامه هایشان
برای فرستادن صلوات به روح شهدای جنگمان
برای اجازه  پخش و اجرا کردن مراسم هایشان
برای کلنگ زدن و رمان قرمز پاره کردنشان
برای وام گرفتن و دزدی کردنشان
برای نگاه مردم و سرتکان دادنشان
حالش اینه ولی بهش میدن هر چی بخواد؛ گفتنشان
حتی خود تو که فهمیدی داستان مطلبم چیه دیگه نخواستی بخونی
و گفتی تکراریه
( اینها تکراری شدن، گفتنتان )
و اما بعد ... هیچ !
پدرم و دوستان پدرم مظلوم ترین مردمان این خاک شهید پروری هستن که فقط ورودی هر شهر یادشان می کنیم
آیا جایی هست که ما بهش پناه ببریم و دردمون بگیم؟ آیا در این شهر اصلا جایی برایمان گذاشته اند که نفس بکشیم؟ در این خراب شده جایی برای پناه گرفتن نیست!! آیا برای پدرم و رفقاش پناهگاه امن و بدون نیش خند و تمسخر هست؟
پرچم شهدا و ارزش ها و دین واسلام را تکان می دهیم ولی زیر این پرچم ما خودی ها هیچ امنیتی نداریم.
همین کسانی که همه اینا رو قبول کردن، هیچ پناهی زیر این پرچم ندارن...

وضیعت قرمز شده ولی صدای آژیر نمی یاد...
همه کر و کور شدن...چرا کسی نمیخواد بفهمه صدای بمب باران شهرو؟چراکسی جولوی پیشروی دشمن نمیگره؟دشمن تو خونه ها اومده...تو خانواده...به خدا وضعیت قرمزه! ما داریم جار میزنیم پناه بدید...این همه تلفات بس نیست؟یه نگاه به شهر بکنید...آیا این بود آرمان ما؟
صدای آژیر خطر آنقدر بلند هست که به همه دنیا رسیده اس ولی اینجا همه کر شده اید؟
پدرم بهم گفت : حالا من میگم بنویس...
گفت کِی گفته ما پناه نداریم؟
این شعر رو  خوند...
شکر خدا را در پناه حسینم ...  گیتی از این خوب تر پناه ندارد...
پدرم می گفت و آرام گریه می کرد...
به خودش قسم که به جز هیئت و بهشت زهرا و هر جایی که بوی اهل بیت و شهدا رو بده جایی نداریم... بسمونه به خدا... حداقل اینارو با این کر و کور بودناتون ازمون  نگیرید...
 تا الان که وایسادیم تا آخرشم وایمیسیم  ...

  به پناهگاها بروید وضعیت قرمز است!!
دعایش کنید که به آروزیش برسد پدرم...
السلام علیک یا ابا عبد الله
یا محمد و علی
پرچم مشکی شد
یادش کنید




نوشته شده در  پنج شنبه 17/1/91ساعت  8:6 عصر  توسط محمدتقی امانی 
| نظر | لینک ثابت

سال نو مبارک

سال خود را با بهترین 7سین آغاز کنید:


سلام قولا” من رب الرحیم



تحویل سال با شهیدان



سلام علئ موسى و هارون



به دیدار شهیدان به طلائیه رفتم ولی ...



سلام علئ ابراهیم



وای چه لذتی داره کنار شهیدان هنگام سال تحویل ...



سلام علئ نوح فى العالمین



یا حسین جان ...



سلام علئ المرسلین



اللهم عجل لولیک الفرج ...



سلام علئ إلیاسین


آخ طلائیه ...


سلام هی حتى مطلع الفجر



در سنگر ها هم سجاده ای پهن بود ...




نوشته شده در  جمعه 26/12/90ساعت  10:49 صبح  توسط محمدتقی امانی 
| نظر | لینک ثابت

به یاد تمام شهیدان


نشانی ات را گم کردم

از مادرت پرسیدم

گفت :

قطعه62

ردیف اول

یادم آمد می گفتی

" قطعه همان غزل است اگر

سر نداشته باشد "

و تو همان غزل بودی ،

قطعه ...قطعه ... و بی سر...

کتاب قطعه.نشر سبزین








نوشته شده در  سه شنبه 23/12/90ساعت  4:45 عصر  توسط محمدتقی امانی 
| نظر | لینک ثابت

پروژه ی حرم مطهر حضرت زهرا(س)..!

روزی بر صفحه ای از تقویم ها خواهند نوشت:تعطیل...«روزظهور امام زمان (عج)...


 


و به زودی در مدینه در کنار ساختمان نیمه کاره ای تابلوی زیر را میبینیم که روی آن نوشته شده:


 


پروژه ی حرم مطهر حضرت زهرا(س)..!


 


کارفرما:قائم آل محمد...!


 


پیمانکار:یاران حضرت مهدی(عج)


 


مساحت:وسعت دل همه ی شیعیان


 


امام زمان


 



نوشته شده در  سه شنبه 23/12/90ساعت  4:43 عصر  توسط محمدتقی امانی 
| نظر | لینک ثابت

بیاد دوست و همرزم شهید امانی

شهید ابراهیم پور و شهید امانی



نوشته شده در  سه شنبه 16/12/90ساعت  9:38 صبح  توسط محمدتقی امانی 
| نظر | لینک ثابت

\شهید بازی\بازی بچه های فلسطین (عکس)

بچه های فلسطینو چند جمله از حضرت امام خمینی:

ملتی که شهادت را آرزو دارد پیروز است.

یک ملتی که زن و مردش برای جان فشانی حاضرند ،و طلب شهادت می کنند، هیچ قدرتی با آن نمی تواند مقابله کند .

ملتی که شهادت برای او سعادت است پیروز است.

کشوری که همه بیدار و همه مستعد برای شهادت هستند، اینها را از چه می ترسانند؟

ملتی که شهادت دارد، اسارت ندارد.



نوشته شده در  سه شنبه 16/12/90ساعت  9:17 صبح  توسط محمدتقی امانی 
| نظر | لینک ثابت

   1   2   3   4   5   >>   >
http://shahid-arasbaran.ir/