سفارش تبلیغ
ابزار بهینه سازی سایت
ابزار بهینه سازی سایت


عید آمد و عید آمد...

روزآخرچقدرعرفانیست¸.•°´¯¤)             چشمهایم عجیب بارانیست¸.•°´¯¤)


عطرجنت تمام شد افسوس                         آخرین لحظه های مهمانیست


بیائیم این لحظات آخررو به مدد لطف یارقدربدونیم باشد که ازمهمانان سربلند وروسپید این ماه باشیم...


باآرزوی قبولی طاعات وعبادات شما،فرارسیدن عید فطربرشمامبارک باد¸.•°´¯¤)

 

 

 

 



کلمات کلیدی :
برچسبها:


خادم شهدا: محمدتقی امانی
شلمچه:


عکس هایی از شهید حاج ابراهیم همت
























کلمات کلیدی :
برچسبها:


خادم شهدا: محمدتقی امانی
شلمچه:


نامه ای به بابای شهیدم

بابای شهیدم سلام
دخترت با تو سخن می گوید. دختری که از لحظه ای که چشم به این جهان گشود، روی تو را ندیده و از نعمت صحبت تو مهربان پدر، محروم بوده است. مدتها در انتظار بازگشت تو نشستم. همه می گفتند پدرت در جبهه مفقود شده است و اگر خدا بخواهد شاید برگردد. انتظار سختی بود ولی
هرگاه صحنه دوباره آمدنت و تجسم در آغوش کشیدنت را می کردم، تحملش برایم سهل می شد؛ اما ...
اما وقتی سال گذشته اعلام کردند که دیگر بر نمی گردی، دنیا برایم تیره و تار شد. دیگر هیچ چیزی در زندگی برایم ارزشی ندارد و دیگر باید به خودم تلقین کنم که تا آخر عمرم لذت دیدارت و در آغوش کشیدنت بی معناست.

 

بابای شهیدم روزت مبارک - قافله شهداء 

 

کاش حداقل مثل بابای دیگر دوستانم چند تکه استخوان و یا حتی پلاکی از تو برایم می آوردند تا خودم را با آن ارامش دهم. ولی چه کنم که این هم آرزویی محال است. بقیه فرزندان شهداء حداقل یک قبری که بوی پدرشان را بدهد، دارند؛ که عقده دلشان را آنجا خالی کنند ولی من فقط باید بین قبر شهداء بگردم و بابا بابا کنم.
آن موقع که در دبستان هر بار حرف از اولیاء و دعوت از پدران دانش آموزان بود، سعی می کردم خودم را بین بچه ها پنهان کنم ولی به خودم می گفتم که بگذار بابایم برگردد، آنوقت دستش را می گیرم و به مدرسه میاورمش تا به همه نشانش دهم.
ولی دبیرستانم هم تمام شد و هنوز نیامدی....
دوستانت خیلی از تو و مهربانیت برایم تعریف می کنند ولی کاش خودت بودی تا بجای تعریف،‌ خودت را می دیدم.
راستی! اگر می آمدی نمی دانم می توانستی در این شهر زندگی کنی یا نه؟؟
مامان که می گوید: زمانه که خیلی فرق کرده و همه عوض شده اند. حتی خیلی از دوستانت هم طور دیگری شده اند.
برایم می گویند: که نمازهایت خیلی قشنگ و دیدنی بود،‌ اما خیلی ها الان حوصله حتی خم شدن جلوی خدا را در نمازشان هم ندارند. می گویند: تو برای رضایت حق الناس روی دست و پای مردم می افتادی تا حلالیت بطلبی اما الان خیلی ها استفاده نکردن از بیت المال را کار احمقانه می دانند.
آنها می گویند: ما شاگرد پدرت بودیم. اما کاش کمی هم مثل تو بودند!!
یادش بخیر وقتی امسال طلاییه آمدم و یکی از دوستانت گفت که آنجا مفقود شده ای، داشتم از غصه دق می کردم. دوست داشتم اجازه می دادند قدم به قدم طلاییه را دنبالت می گشتم. باور کن بوی تو را آنجا حس می کردم. کاش نشانه ای برایم از تو می آوردند. کاش انگشتری یا پلاکی از تو انیس تنهایی ام می شد. کاش ........ بابای خوبم! پس حداقل زود به زود به خوابم بیا تا روی ماهت رو ببوسم.


والسلام
دخترت ....

 

 برگرفته از:Qafeleh.ir



کلمات کلیدی :
برچسبها:


خادم شهدا: محمدتقی امانی
شلمچه:


آیا پس از سالها وقت آن نرسیده که به خود آییم؟!

کربلا قلب زنده ای است که حیات تکاملی انسان در همه تاریخ مدیون اوست....

 

                                                          "شهید آقا سید مرتضی آوینی"       

 

 

 

شهادت پایان نسیت ، آغاز است ،تولدی دیگر است در جهانی فراتر از آنکه عقل زمینی به ساحت قدسی آن راه یابد.تولد ستاره ای است که پرتو نورش عرصه زمان را می نوردد وزمین را به نور رب الارباب اشراق می بخشد....  

 

                                                                   "شهید آقا سید مرتضی آوینی"     

 

کربلایی باشید....

 

                                                                 والسلام علیکم و رحمة ا...و برکاتة...



کلمات کلیدی :
برچسبها:


خادم شهدا: محمدتقی امانی
شلمچه:


هرچی داریم از جنگ داریم

حالش خوب نبود. فشار کار، مریضش کرده بود    .


اصرار مى کردم که مرخصى بگیر، استراحت کن. یا برویم مسافرت. براى سلامتیت خوب است .


اولش قبول نمى کرد.امّا بالأخره راضى شد مرخصى بگیرد و برویم مسافرت.


هرجا مى رفتیم، فکر و ذهنش جبهه و جنگ بود.


آن قدر که دیگر زده شدم. گفتم «جنگ که تموم شد، چرا ولش نمى کنى؟»


گفت «هرچى داریم، از جنگ داریم».


نمى دانم که چه شد که پایش راکرد توى یک کفش که برویم شلمچه; همان مرخصى چند روزه را.


گفت :«وقتى مى رم شلمچه، یاد دوستام مى افتم. خیلى خاطره دارم.»


قبول کردم .خانوادگى رفتیم شلمچه.
خاطره شهید صیاد شیرازی از زبان همسر
شهید صیاد شیرازی



کلمات کلیدی :
برچسبها:


خادم شهدا: محمدتقی امانی
شلمچه:


»» تبریک...

 

 

میلادبا سعادت سید جوانان اهل بهشت

 

                              

 

امام حسن مجتبی(ع) را به تمام شما دوستان روزه دار

 

                                     

 

تبریک میگم

 

ایامتون به دور از معصیت التماس دعا در بندگی هاتون

 

                           



کلمات کلیدی :
برچسبها:


خادم شهدا: محمدتقی امانی
شلمچه:


حجاب و عفاف

 

شیعه کی تسلیم فحشا می شود

 

فسق را محو تماشا می شود

 

امر بالمعروف نهی از منکر است 

 

 شیعه ی بی امر و بی نهی ابتر است

 



کلمات کلیدی :
برچسبها:


خادم شهدا: محمدتقی امانی
شلمچه:


من + تو = ما

من

 

تو

 

 ما

 

چرتکه می اندازم

 

من میخواهم به علاوه تو شوم تا ما شویم

 

اما تو اول باید خود را منهای او کنی

 

وااای به  جواب نمیرسم!

 

همین است که از بچگی درحساب لنگ میزدم!!!

 

من + تو - او = ؟



کلمات کلیدی :
برچسبها:


خادم شهدا: محمدتقی امانی
شلمچه:


هو الجمیل
هو الجمیل

او زیباست. زیبایی را دوست دارد. همه بندگان را با عشق و زیبایی آفریده. همه را... این زیبایی جلوه ای از جمال اوست...


اما گروهی از بندگان متفاوت اند. جمال آنها زیباتر و نورانی تر است. مشاهده چهره آنها انسان را یاد پروردگار می اندازه. گویی مسافرانی هستند از ملکوت. سیرت آنها انسان را به اصل خود رهنمون می کند...


.


.


.


چهره اش ملکوتی بود. یکپارچه نور بود و معنویت. همه دوستش داشتند. همه به او عشق می ورزیدند. چرا که او فانی فی الله بود و به خدا عشق می ورزید.


همه به دنبال او بودند. او هم به دنبال مهدی فاطمه (عج)...


آمده بود تا اشتیاق ظهور را در بین ما دو چندان کند... آمده بود تا بفهمیم یاران آخر الزمانی امام عشق چگونه اند...مداحی بود دلسوخته. از سوز دل می خواند. با صوت زیبایش دلهای مشتاق را شعله ور می کرد...


چهره ای زیبا داشت. نورانی بود. علت آن را هم آخرین فرستاده خدا بیان کرده بودن:


  «نورانیت چهره انسان از زیادی نماز در شب است»


*********


"نه تنها من بلکه همه دوستان نباید برای عملیات جبهه بیاییم. بلکه فقط برای انجام وظیفه و اطاعت از ولایت فقیه باید در جبهه حاضر شویم.


من بارها قصد داشتم برای چند امتحان باقی مانده سال آخر بروم اما از شهدا خجالت کشیدم.


من آن زمان که در عملیات والفجر 2پس از چند روز تشنگی به آب رسیدم. از روی غفلت با دستانی آغشته به خون دوستانم آب خوردم. از آن زمان احساس عجیبی دارم.


من حس می کنم لحظه ای جداشدن از جبهه ها، دوری از خون شهداست. برای همین انشالله در اینجا می مانیم. ..


آرزوی ما هم شهادت و ملحق شدن به آن کاروان است..."


هیهات، مصیبتی است تنها ماندن/ هنگام رحیل همرهان جا ماندن /سخت است زمان هجرت هم قفسان/مبهوت قفس شدن ز ره واماندن/ در چون و چرای حسرت هستی تاچند / تا چند اسیر خود سری ها ماندن/در حسرت پر کشیدن از دام وجود / ماندیم و نبود در خور ما ماندن/ مشتاق رحیل و بال و پرسوخته ایم/سخت است در این سرا خدایا ماندن...


«شاعر: شهید محمدرضا تورجی زاده»


یا زهــــــرا (س)



کلمات کلیدی :
برچسبها:


خادم شهدا: محمدتقی امانی
شلمچه:


تقدیم به فرزندان شهدای گمنام

 



  • حرفی نمیزنی چرا «بابای جعبه ای»؟


  • خسته شدم بیرون بیا «بابای جعبه ای»


  • لطفا بلندتر کمی فریاد هم بزن


  • این جا نمی رسد صدا «بابای جعبه ای»


  • با ان قَدَت تو جا شدی آنجا ببین مرا


  • جا میشوم ببر مرا «بابای جعبه ای»


  • قد عروسکم شده ای باور کن ای عزیز


  • من‌‌ مادرت قبول؟ ها؟ «بابای جعبه ای»


  • بابا عروسکی چرا لالا نمی کنی؟


  • شب شد لالا لالا «بابای جعبه ای»


  • کلمات کلیدی :
    برچسبها:


    خادم شهدا: محمدتقی امانی
    شلمچه:


    <      1   2   3   4      >