سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا


با بچه های «کربلای 5»

بچه های «کربلای 5» درشب شروع این عملیات  ، از خدا بهشت را طلب نمی کردند ، شعارشان این بود: «کربلا، کربلا، ما داریم می آییم». شاید هم الان کربلا باشند شهدا ، شاید هم پیش حسین علیه السلام . هر کجا هستند آنچه بر پاست، بساط عزاست. حتی آن سوی هستی، امروز جز این قصه نیست؛ «باز این چه شورش است که در خلق عالم است».




از بس قشنگ می گفتند:«هرکه دارد هوس کرب و بلا بسم الله» ، که نمی شود از محرم نوشت و یادی از شهدا نکرد. شهدای ما شهادت نامه شان را درهمین شب های محرم، به امضای سیدالشهدا می رساندند. شهادت، حاجت شهدای ما بود از امام حسین علیه السلام . حاج قاسم بارها حاجت روا شده و بارها شهادت نامه اش امضا شده. حسین علیه السلام ، بعضی ها را چند بار می برد؛ آهسته و پیوسته می برد و طولانی تر و عاشقانه تر می کند شهادت شان را.

به هرحال، ما زمینیان هم شهید و شاهد و شاهد شهیدان، می خواهیم یا نه؟! حالیا! شهدا آنقدر برای خون خدا گریه می کردند، که اباعبدالله
علیه السلام ، ولو یک بار هم که شده، امضا کند شهادت نامه شان را. تا این امضای سرخ را نمی گرفتند، نمی رفتند. همین که عطر محرم فرا می رسد، شهدا دل ما را می برند به شب های عملیات. به اشک های خداحافظی. به شانه های لرزان همسنگران. به فصل گرم حلالیت. زمانه «یا زیارت یا شهادت». محرم، بهار خون است و مگر نه آنکه شهدای ما در موسم عاشورای جبهه ها، دل به نسیم کربلا بسته بودند.

یاد زیارت عاشورایی که می خواندند به خیر!


نمی دانم جای آنها میان ما خالی است، یا جای ما میان آنها...

 



کلمات کلیدی :
برچسبها:


خادم شهدا: محمدتقی امانی
شلمچه:


ما مدیونیم...
   
 

تا ابد به آنهایی که وقتی بی آب شدند قمقمه ها را خاک کردند تا کمتر یاد آب بیافتند مدیونیم!

 

 
 

 



کلمات کلیدی :
برچسبها:


خادم شهدا: محمدتقی امانی
شلمچه:


قوانین شهید سیدمجتبی علمدار برای نزدیکی به خدا

قانون اول: 

خداوندا! اعتراف می‌کنم به اینکه قرآن را نشناختم و به آن عمل نکردم. حداقل روزی ده آیه قرآن را باید بخوانم. اگر روزی کوتاهی کردم و به هر دلیلی نتوانستم این ده آیه را بخوانم ، روز بعد باید حتمآ یک جزء کامل بخوانم.

تاریخ اجراء: 04/05/6913

قانون دوم:

پروردگارا! اعتراف می‌کنم از اینکه نمازم را بی‌معنی خواندم و حواسم جای دیگری بود. در نتیجه دچار شک در نماز شدم. حداقل روزی دو رکعت نماز قضا باید بخوانم. اگر روزی به هر دلیلی نتوانستم این دو رکعت نماز را بخوانم ، روز بعد باید نماز قضای یک 24 ساعت (17 رکعت) را بخوانم.
تاریخ اجراء: 11/05/1369

قانون سوم:

خدایا! اعتراف می‌کنم از اینکه مرگ را فراموش کردم و تعهد کردم مواظب اعمالم باشم ، ولی نشدم. حداقل هرشب قبل از خواب باید دو رکعت نماز تقرب بخوانم. اگر به هر دلیلی نتوانستم این دو رکعت را بجا بیاورم ، روز بعد باید 20 ریال صدقه و 8 رکعت نماز قضا بجا بیاورم
تاریخ اجراء: 26/05/1369

قانون چهارم:

خدایا! اعتراف می‌کنم از اینکه شب با یاد تو نخوابیدم و بهر نماز شب هم بیدار نشدم. حداقل در هر هفته باید دوشب نماز شب بخوانم و بهتر است شب پنجشنبه و شب جمعه باشد. اگر به هر دلیلی نتوانستم شبی را بجا بیاورم ، باید بجای هر شب 50 ریال صدقه و 11 رکعت نماز را بجا بیاورم.
تاریخ اجراء: 16/06/1369

قانون پنجم:

خدایا! اعتراف می‌کنم به اینکه «خدا می‌بیند» را در همه کارهایم دخالت ندادم و برای عزیز کردن خودم کارکردم. حداقل در هرهفته باید دوصبح زیارت عاشورا و صبح‌های جمعه باید سوره الرحمن را بخوانم. اگر به هر دلیلی نتوانستم زیارت عاشورا را بخوانم ، باید هفته بعد 4 صبح زیارت عاشورا و یک جزء قرآن بخوانم و اگر صبح جمعه‌ای نتوانستم سوره الرحمن بخوانم ، باید قضای آن را در اولین فرصت به اضافه 2 حزب قرآن بخوانم.
تاریخ اجراء: 13/07/1369

قانون ششم:

حداقل باید در آخرین رکوع و در کلیه سجده‌های نمازهای واجب صلوات بفرستم. اگر به هر دلیلی نتوانستم این عمل را انجام دهم ، باید به ازای هر صلوات 10 ریال صدقه بدهم و 100 صلوات بفرستم.
تاریخ اجراء: 18/08/1369

قانون هفتم:

حداقل باید در هر 24 ساعت ، 70 بار استغفار کنم. اگر به هر دلیلی نتوانستم این عمل را بجا آورم ، در 24 ساعت بعدی باید 300 بار استغفار کنم و باز هم 300 به 600 تبدیل می شود.
تاریخ اجراء: 30/09/1369

قانون هشتم:

هرکجا که نماز را تمام می‌خوانم ، باید در هفته 2 روز را روزه بگیرم. بهتر است که دوشنبه و پنجشنبه باشد. اگر به هر دلیلی نتوانستم این عمل را بجا بیاورم ، در هفته بعد به جای دو روز ، 3 روز و به ازای هر روز 100 ریال صدقه باید بپردازم.

تاریخ اجراء: 19/11/1369

قانون نهم:

در هر روز باید 5 مسئله از احکام حضرت امام (ره) را بخوانم. اگر به هر دلیلی نتوانستم این عمل را بجا بیاورم ، روز بعد باید 15 مسئله بخوانم.


تاریخ اجراء: 14/01/1370

قانون دهم:

در هر 24 ساعت باید 5 بار تسبیحات حضرت زهرا (س) برای نماز یومیه و 2 بار هم برای نماز قضا بگویم. اگر به هر دلیلی نتوانستم این فریضه الهی را انجام دهم ، باید به ازای هر یکبار ، 3 مرتبه این عمل را تکرار کنم.
تاریخ اجراء: 15/03/1370

 



کلمات کلیدی :
برچسبها:


خادم شهدا: محمدتقی امانی
شلمچه:


آب را گِل نکُنید

     
 

آب را گِل نکُنید
شاید از دور علمدارِ حسین
مشکِ طفلان بر دوش
زخم و خون بر اندام
می رِسَد تا که از این آب روان
پُر کُنَد مشکِ تهی
بِبَرَد جرعه یِ آبی برساند به حرم 
تا علی اصغرِ بی شیرِ رباب
نَفَسَش تازه شَوَد
و بخوابد آرام
آب را گِل نکُنید
که عزیزانِ حسین
همگی خیره به راهند که ساقی آید
و به انگشتِ کَرَم
گره کورِ عطش بگشاید
آب را گِل نکُنید
که در این نزدیکی
عابدی تشنه لب و بیمارست
در تب و گریه اسیر
عمه اش این دو ، سه شب
تاسحر بیدارست
آب را گِل نکُنید
که بُوَد مهریه ی مادرشان
نه همین آب 
که هر جایِ دگر رودی و نهری جاریست
مهر زهرای بتولست.
از اینست که من می گویم:
آب را گل نکنید
آب را گل نکنید . . .



کلمات کلیدی :
برچسبها:


خادم شهدا: محمدتقی امانی
شلمچه:


خاطرات شهید کاوه

 
به بهانه25سالگردشهادتش....
 
کودک بزرگ

گفتم: اصلا چرا باید این قدر خودمون رو زجر بدیم و پسته بشکنیم، پاشیم بریم بخوابیم. با وجود این که او هم مثل من تا نیمه شب کار می کرد و خسته بود، گفت: نه، اول اینا رو تموم می کنیم بعد می ریم می خوابیم؛ هر چی باشه ما هم باید اندازه خودمون به بابا کمک کنیم. یادم هست محمود مدام یادآوری می کرد: نکنه از این پسته ها بخوری! اگه صاحبش راضی نباشه، جواب دادنش توی اون دنیا خیلی سخته.

اگر پسته ای از زیر چکش در می رفت و این طرف و آن طرف می افتاد، تا پیداش نمی کرد و نمی ریخت روی بقیه پسته ها، خاطرش جمع نمی شد.موقع حساب کتاب که می شد، صاحب پسته ها پول کمتری به ما می داد؛ محمود هم مثل من دل خوشی از او نداشت ولی هر بار، ازش رضایت می گرفت و می گفت: آقا راضی باشین اگه کم و زیادی شده.
یادش گرامی


کلمات کلیدی :
برچسبها:


خادم شهدا: محمدتقی امانی
شلمچه:


علمدار روایتگری حاج عبدا..ضابط

 

معرفی کتاب شیدایی

مجموعه خاطرات علمدار روایتگری حاج عبدا..ضابط

نه خورشید بود، نه مهتاب، نه ستاره، اما می درخشید.
جنسش، از هر چه بود، شفاف بود.
تا بود، نام و نشانش، برایش نان نشد.
تار و پود وجودش، از عشق سرشته بود و سرقفلی سرای قلبش، در رهن محبت خدا بود و خلق خدا.
خاکی بود و ساده و بی پیرایه؛ ‌اما، عطر خدا را داشت انگار!
بی هیاهو کارش را انجام داد و ... رفت.
زنده که بود، مرگ را طلب کرد تا زنده بماند و جاودان برای همیشه.

نقاشی معروف شهید چمران

نقاشی شهید چمران خیلی رویش تاثیر گذاشته بود: شمع کوچکی که در صفحه ای سیاه می درخشید. می نشست و دقایقی را خیره نگاهش می کرد.
می گفت: شهید، مثل همین شمعه که نور کمش هم می تونه در دل سیاهی ها خودی نشون بده... شد راوی شهادت.

دو فرزند کافی نیست!

شش فرزند داشت. تازه داشت به میان سالی می رسید. شوخی می کرد و می گفت: به حضرت موسی بن جعفر علیه السلام اقتدا کردم.

 

صحن جمهوری حرم امام رضا، قطعه 242

نسال الله منازل الشهداء

"حتما بخونیدرفقا"



کلمات کلیدی :
برچسبها:


خادم شهدا: محمدتقی امانی
شلمچه:


عاشقانه های شهید....

 
خاطره ای از سرلشکر خلبان عباس بابایی

تو عشق دوم منی...

شب رفتن به سفر حج ، در خانه کوچکمان ، آدم های زیادی برای خداحافظی و بدرقه جمع شده بودند.
صد و چند نفری می شدند . عباس ، صدایم کرد که برویم آن طرف .
از خانة سابقمان تا خانة جدیدمان که قبل از این که خانة ما بشود ، موتورخانة پایگاه بود راه زیادی نبود .
رفتیم آن جا که حرف های آخر را بزنیم . چیزهایی می خواست که در سفر انجام بدهم . اشک ، همة پهنای صورتش را گرفته بود .
نمی خواستم لحظه رفتنم ، لحظة جدا شدنمان تلخ شود . گفت : مواظب سلامتی خودت باش ، اگر هم برگشتی دیدی من نیستم ....

 


این را قبلاً هم شنیده بودم . طاقت نیاوردم . گفتم : عباس چه طوری می توانم دوریت را تحمل کنم ؟ تو چطور می توانی ؟

هنوز اشکهای درشتش پای صورتش بودند .
گفت : تو عشق دوم منی ، من می خواهمت ؛ بعد ازخدا . نمی خواهم آن قدر بخواهمت که برایم مثل بت شوی .
ساکت شدم . چه می توانستم بگویم ؟ من درتکاپوی رفتن به سفر و او.... گفت : ملیحه ! کسی که عشق خدایی خودش راپیدا کرده باشد ، باید از همة اینها دل بکَند . اتوبوس منتظر آمدنم ، بود .
همه سوار شده بودند . بالاخره باید جدا می شدیم . آقایی که کنار اتوبو س مداحی می کرد و صلوات می فرستاد ،
یک باره گفت : برای سلامتی شهید بابایی صلوات . پاهایم دیگر جلو نرفتند .
برگشتم به عباس گفتم : این چه می گوید . گفت : این هم از کارهای خداست .
لحظة آخر از قاب پنجرة اتوبوس او را دیدم که سرش را بالا گرفته و آرام لبخند می زد .
یک دستش را روی سینه اش گذاشته و دست دیگرش را به نشانة خداحافظی برایم تکان می داد .
این آخرین تصویری بود که از زنده بودنش دیدم .

بعد از گذشت این همه سال ، هنوز آن لبخند آخری اش را فراموش نکرده ام .



کلمات کلیدی :
برچسبها:


خادم شهدا: محمدتقی امانی
شلمچه:


بی توجهی مسئولان یک دانشگاه به شهدا

حضور مسئولان خرده در دانشگاه ها باعث می شود تا مسئولان با نصب تندیس قدردانی خود را نشان دهند اما شهدای گمنام بعد از حضور و تدفین در دانشگاه مازندران گمنام تر شده اند.

همزمان با دهه اول محرم سال 88 دانشگاه مازندران میزبان دو شهید گمنام شد که البته غفلت مسئولان عاملی شده تا این شهدا مظلوم تر و گمنام تر شوند.  
ماجرا از ان قرار است که با وجود گذشت قریب به یک سال از تدفین شهدا در این دانشگاه مزار این عزیزان همچنان سنگ مزار ندارد.
 
دانشجویان در سال گذشته تحصیلی بارها پیگیر سنگ مزار برای شهدا بودند،که بهانه تأییدیه بنیاد حفظ اثار و ارزشهای دفاع مقدسباید برای طرح سنگ قبر های مورد نظر دلیلی شد تا مدیران این امر را پشت گوش بیاندازند.
 
اما پس از فشارهای دانشجویان قرار بود که تابستان گذشته این طرح عملی شود اما تغییر مدیریت دانشگاه مازندران دلیلی شد تا همچنان شهدا سنگ مزار نداشته باشند.
 
سرپرست جدید دانشگاه بارها  دانشجویان قول داده بود تا هفته سوم مهر کار را تمام کند اما کار همچنان سر انجام نگرفته است.حتی احمدپور در پاسخ به سئوال یکی از دانشجویان گفته بود:«من به شما قول می دهم کار حل است.» که البته این مشکل هنوز حل نشده است.


کلمات کلیدی :
برچسبها:


خادم شهدا: محمدتقی امانی
شلمچه:


شهادت پایان نسیت

کربلا قلب زنده ای است که حیات تکاملی انسان در همه تاریخ مدیون اوست....

 

                                                          "شهید آقا سید مرتضی آوینی"       

 

 

 

شهادت پایان نسیت ، آغاز است ،تولدی دیگر است در جهانی فراتر از آنکه عقل زمینی به ساحت قدسی آن راه یابد.تولد ستاره ای است که پرتو نورش عرصه زمان را می نوردد وزمین را به نور رب الارباب اشراق می بخشد....  

 

                                                                   "شهید آقا سید مرتضی آوینی"     

 

کربلایی باشید....

 

                                                                 والسلام علیکم و رحمة ا...و برکاتة...

 



کلمات کلیدی :
برچسبها:


خادم شهدا: محمدتقی امانی
شلمچه:


خدا کند شهید تر بشوم

طعنه بر قلم مزنید امشب جای رقصیدن گوشه ای افتاده است...
گویی که دلش تنگ شده در دام حسرت افتاده است
ای مادرم! سالگرد ازدواجتان مبارک باد...
مرا ببخش که دلتنگی بر حصیر دلم افتاده است...


جسمم امانم نداده و نگاه دلگیرم به گلزار روانه شد
جان زینبت مرا ببخش که اشک بر قبور شهدا  افتاده است...
خجالت کشیده ام که مرا لایق بودن کنار انها نیست...
سلام و خداحافظی ام روی واژه های کتاب افتاده است...


قلم، دلم، روحم وجانم به دامان ضجه هایم افتاده است
به آرزوی دیدن روزی نشسته ام که خونم زیر پای شما افتاده است...


 مرا برای تمام واژه های بی قافیه ام ببخش
تمام سه نقطه های دلم به یاد بقیع افتاده است



کلمات کلیدی :
برچسبها:


خادم شهدا: محمدتقی امانی
شلمچه:


   1   2   3   4   5   >>   >