سفارش تبلیغ
خرید بلیط هواپیما، خرید و رزرو اینترنتی ، چارتر، سامتیک


باشهیدان ذاکری: شهادتِ همزمان دو برادر در دو کشور+عکس

 

آن چه شهادت این دو برادر را از مصادیق مشابه متمایز می نمود ، مکان شهادت آنان بود.خلیل و اسماعیل ، بر خلاف آن چه در ابتدا تصور می رفت ، در کنار یکدیگر و یا در نزدیکی هم نبودند ، بلکه هزاران کیلومتر از هم فاصله داشتند.
به گزارش پایگاه خبری انصارحزب الله به نقل از مشرق ، سال های دفاع مقدس آکنده از وقایع بدیع و پر رمز و راز بود که امروز نشانه هایی از عزت و آبروی مردمی به شمار می روند که به گفته حضرت روح الله ، از مردمان صدر اسلام بهتر و برتر بودند. آن چه بر خانواده ی شهیدان ذاکری گذشت نیز از آن دسته وقایع به شمار می رود. 

خانواده ای که دو فرزند خود را به جبهه های نبرد با کفر اعزام کرده بودند و خبر شهادت هر دوی آنان را به فاصله چند ساعت از یکدیگر دریافت نمود. البته چنین نمونه ای در میان شهیدان دفاع مقدس منحصربفرد نبود اما آن چه شهادت این دو برادر را از مصادیق مشابه متمایز می نمود ، مکان شهادت آنان بود. 


خلیل و اسماعیل ، بر خلاف آن چه در ابتدا تصور می رفت ، در کنار یکدیگر و یا در نزدیکی هم نبودند ، بلکه هزاران کیلومتر از هم فاصله داشتند. اسماعیل در منطقه عملیاتی «پنجوین» عراق ، هدف آتش متجاوزان حزب بعث قرار گرفته و خلیل در شهر بعلبک لبنان ، به دست ارتش اسراییل شربت شهادت نوشیده بود. هر دو برادر در یک روز به دست دو عامل کفر جهانی ، در دو کشور که هزاران کیلومتر از هم فاصله داشتند به شهادت رسیدند و پیکر پاکشان در یک روز تشییع و در جوار یکدیگر در بهشت زهرای تهران به امانت سپرده شد تا سندی باشند بر نبرد سربازان حضرت روح الله با تمامی مظاهر شرک و نفاق و کفر در سراسر عالم.








کلمات کلیدی :
برچسبها:


خادم شهدا: محمدتقی امانی
شلمچه:


آمبولانس شیخ مهدی


شیخ اکبر فرمانده ی مقر بود و شیخ مهدی راننده ی مایلر و شوخ و خوش مزه.


نزدیک اذان ظهر بود که شیخ مهدی گفت:"آهای شیخ اکبر! من می خوام یه دور با این آمبولانس بزنم". شیخ اکبر گفت:" تو بی خود کرده ای! اگه سوار آمبولانس شدی از مقر اخراجت می کنم".و رفت داخل سنگر.


هنوز نرفته بود تو سنگر فرماندهی، که شیخ مهدی پرید تو آمبولانس.


 اکبر کاراته هم نشست کنارش. آمبولانسو روشن کرد. پشت سرشو نگاه کرد. پدال گاز فشار داد و زد دنده جلو.


تا اومد به خودش بیاد آمبولانس رفت نوک خاکریز.


شکم آمبولانس نشست رو سر خاکریز و مثل الاکلنگ، این طرف و آن طرف می شد.
با صدای خنده بچه ها، شیخ اکبر از سنگر دوید بیرون.


دو دستی زد تو سرش و گفت:" شیخ مهدی برای همیشه برو. اصلا از جبهه برو!".


شیخ مهدی سرشو از پنجره آمبولانس بیرون کرد و گفت:" حالا که رفتم تو هوا!".



کلمات کلیدی :
برچسبها:


خادم شهدا: محمدتقی امانی
شلمچه:


چه کسی می تواند این معادله را حل کند؟؟

بسم الله الرحمن الرحیم

 

چه کسی می تواند این معادله را حل کند؟؟


 چه کسی می داند فرود یک خمپاره قلب چند نفر را می درد؟ چه کسی می داند جنگ یعنی سوختن ،یعنی آتش ،یعنی گریز به هر جا ،به هر جا که اینجا نباشد ،یعنی اضطراب که کودکم کجاست ؟ جوانم چه می کند ؟دخترم چه شد ؟


به راستی ما کجای این سوال ها و جواب ها قرار گرفته ایم ؟ کدام دختر دانشجویی که حتی حوصله ندارد عکس های جنگ را ببیند و اخبار آن را بشنود ، از قصه دختران معصوم سوسنگرد با خبر است ؟ آن مظاهر شرم و حیا را چه کسی یاد می کند که بی شرمان دامنشان را آلوده کردند و زنده زنده به رسم اجدادشان به گور سپردند.


کدام پسر دانشجویی می داند هویزه کجاست ؟ چه کسی در هویزه جنگیده ؟ کشته شده و د آنجا دفن گردیده؟ چه کسی است که معنی این جمله را درک کند:


 


"نبرد تن و تانک؟!" اصلا چه کسی می داند تانک چیست ؟ چگونه سر ??? دانشجوی مبارز و مظلوم زیر شنی های تانک له می شود ؟ آیا می توانید این مسئله را حل کنید ؟


 


گلوله ای از لوله دوشکا با سرعت اولیه ی خود از فاصله هزار متری شلیک می شود و در مبدا به حلقومی اصابت نموده و آن را سوارخ کرده وگذر می کند ،حالا معلوم نمایید سر کجا افتاده است ؟ کدام گریبان پاره می شود ؟ کدام کودک در انزوا وخلوت اشک می ریزد؟


 


وکدام کدام...؟ توانستید؟؟ اگر نمی توانید،این مسئله را با کمی دقت بیشتر حل کنید:


 


هواپیمایی با یک ونیم برابر سرععت صوت از ارتفاع ده متری سطح زمین ،ماشین لندکروزی که با سرعت در جاده مهران-دهلران حرکت می نماید،مورد اصابت موشک قرار می دهد،اگر از مقاومت هوا صرف نظر شود. معلوم کنید کدام تن می سوزد؟کدام سر می پرد ؟چگونه باید اجساد را از درون این آهن پاره له شده بیرون کشید ؟چگونه باید آنها را غسل داد ؟چگونه بخندیم و نگاه آن عزیزان را فراموش کنیم؟


 


چگونه می توانیم در شهرمان بمانیم وفقط درس بخوانیم . چگونه می توانیم در ها را به روی خود ببندیم و چون موش در انبار کلمات کهنه کتاب لانه بگیریم ؟ کدام مسئله را حل می کنی؟ برای کدام امتحان درس می خوانی؟ به چه امید نفس می کشی ؟ کیف و کلاسورت را از چه پر می کنی؟ از خیال ، از کتاب ، از لقب شامخ دکتر یا از آدامسی که هر روز مادرت در کیفت می گذارد ؟


 


کدام اضطراب جانت را می خورد ؟ دیر رسیدن به اتوبوس ، دیر رسیدن سر کلاس ، نمره گرفتن؟ دلت را به چه چیز بسته ای؟ به مدرک ، به ماشین ، به قبول شدن در حوزه فوق دکترا ؟"صفایی ندارد ارسطو شدن،خوشا پر کشیدن ،پرستو شدن"


 


آی پسرک دانشجو ، به تو چه مربوط است که خانواده ای در همسایگی تو داغدار شده است ؟ جوانی به خاک افتاده است؟


 


آی دخترک دانشجو ، به تو چه مربوط است که دختران سوسنگرد به اشک نشانده اند ؟ و آنان را زنده به گور کردند ؟هیچ می دانستی؟ حتما نه!...


 


هیچ آیا آنجا که کارون و دجله و فرات بهم گره می ورد ، به دنبال آب گشته ای تا اندکی زبان خشکیده کودکی را تر کنی و آنگاه که قطه ای نم یافتی با امید های فراوان به بالین آن کودک رفتی تا سیرابش کنی اما دیدی که کودک دیگر آب نمی خورد!! اما تو اگر قاسم نیستی ، اگرعلی اکبرنیستی ، اگر جعفر و عبدالله نیستی ، لااقل حرمله مباش ! که خدا هدیه حسین را پذیرفت و خون علی اکبر و علی اصغر را به زمین پس نداد. من نمی دانم که فردای قیامت این خون با حرمله چه خواهد کرد....


پینوشت : دست نوشته ای از شهید احمدرضا احمدی رتبه اول کنکور پزشکی سال 64 ساعتی قبل از شهادت


پینوشت : حل یکی از این معادله ها با شما .


پینوشت : ما کجاییم؟؟؟؟


اللهم ارزقنا شهادت فی سبیل الله


شهدا ، التماس دعا ، حسابی


التماس دعا



کلمات کلیدی :
برچسبها:


خادم شهدا: محمدتقی امانی
شلمچه:


نماز اول وقت ....



نماز اول وقت کار پرکارهاست نه بیکارها!


شما جزء کدام دسته هستید؟!


نماز اول وقت



کلمات کلیدی :
برچسبها:


خادم شهدا: محمدتقی امانی
شلمچه:


نامه دختر شهید علمدار به پدر شهیدش

آخر عشق
بابا مجتبی سلام

امیدوارم حالت خوب باشد. حال من خوب است، خوب خوب. یادش بخیر! آن روزها که مهد کودک بودم و موقع ظهر به دنبالم می آمدی.همیشه خبر آمدنت را خانم مربی ام به من می رساند: سیده زهرا علمدار! بیا بابات آمده دنبالت. و تو در کنار راه پله
مهد کودک می نشستی و لحظه ای بعد من در آغوشت بودم. اول مقنعه سفیدم را به تو می دادم و با حوصله ای بیاد
ماندنی آن را بر سرم می گذاشتی و بعد بند
کفشهایم را می بستی و در آخر، دست در دستان هم بسوی خانه می آمدیم و با مامان سر سفره ناهار می نشستیم و چه بامزه بود.


راستی بابا چقدر خوب است نامه نوشتن برایت و بعد از آن با صدای بلند، رو به روی عکس تو ایستادن و خواندن؛ انگار آدم سبک می شود. مادر می گوید: بابا خیلی مهربان بود،اما خدا از او مهربانتر است و من می خواهم بعد از این نامه ای
برای خدا بنویسم و به او بگویم که می خواهم تا آخر آخر با او دوست باشم و
اصلاً باهاش قهر نکنم. اگر موفق شوم به همه بچه ها خواهم گفت که با خدا
دوست باشند و فقط با او درد دل کنند. مادر بزرگ می گوید هرچه می خواهی از خدا بخواه و من از خدا می خواهم که پدر مردم
ایران حضرت آیت ا.. خامنه ای را تا انقلاب مهدی(عج) محافظت فرماید و دستان پر مهر پدرانه اش همیشه بر سرِ ما فرزندان شهدا مستدام باشد.


ان شا ا.. ، خدانگهدار– دخترت سیده زهرا



کلمات کلیدی :
برچسبها:


خادم شهدا: محمدتقی امانی
شلمچه:


دوکوهه السلام ای جایگاه عشق.....

 شهید قلب تاریخ است

 



کلمات کلیدی :
برچسبها:


خادم شهدا: محمدتقی امانی
شلمچه:


خواهرم دیگر تو کودک نیستی...
در خیابان چهره آرایش مکن

از جوانان سلب آسایش مکن

زلف خود از روسری بیرون مریز

در مسیر چشمها افسون مریز

یاد کن از آتش روز معاد

*************

خواهرم دیگر تو کودک نیستی

فاش تر گویم عروسک نیستی

خواهرم ای دختر ایران زمین

یک نظر عکس شهیدان را ببین

 

******************

خواهر من این لباس تنگ چیست؟

پوشش چسبان رنگارنگ چیست؟

پوشش زهرا مگر این گونه بود؟!

*****************

خواهرم این قدر طنازی مکن

با اصول شرع لجبازی مکن

در امور خویش سرگردان مشو

نو عروس چشم نامردان نشو


کلمات کلیدی :
برچسبها:


خادم شهدا: محمدتقی امانی
شلمچه:


گزارش گاردین ازیک سردار ایرانی که لرزه براندام آمریکایی ها انداخ

 

مقامات آمریکایی و انگلیسی، به شدت از اعتبار و نقش سازنده جمهوری اسلامی در احیای اقتدار و امنیت و ثبات عراق سرآسیمه شده اند و به همین دلیل هم می کوشندکابوس های خود را به صورت رعب آور و آمیخته با تحریف روایت کنند.

ادامه مطلب...

کلمات کلیدی :
برچسبها:


خادم شهدا: محمدتقی امانی
شلمچه:


دل نوشته

        

آه ای برادرم !!

در این دیار غربت برگهای خاطراتم در باد  پریشان است ،روح خسته ام سر بر دیوار قفس تن می کوبد.

عکست را می بوسم به یاد بوسه جاودانی که در آخرین لحظات وداع از پیشانیت برداشتم به یاد آخرین نگاهت که وقتی رفتی از سر کوچه بازگشتی و با اشاره سر بار دیگر با من خداحافظی کردی و به یاد آخرین بازگشتت که به روی دست های مردم به پایان رسید...!

برادرم ... خیلی دلم میخواهد باتو حرف بزنم و از دلتنگیهایم برایت بگویم ، همان نگاه ساکت و قشنگت برایم دلگشاست ... تمام سهم من از تو خاطراتیست که برایم باقی مانده و هر روز آنها را در ذهنم مرور می کنم..و به یاد آن روزهایی که با جمع خانواده دور هم بودیم... آخرین ماه رمضان ، آخرین روزها دور سفره ی افطار و سحری ! 

چقدر آرزو داشتم باز هم میشد دور سفره ای همه جمع شویم و باز هم بگو بخندها و جوکها و  تعریف  خاطرات شما از جبهه و جنگ و از خاطرات بچگیتان .. به یاد روز هایی که تو را زخمی می آوردند و چه شوقی برای بازگشت به جبهه داشتی و زود عصا را کنار می گذاشتی تا نگویند مشکلی دارد ...

به یاد صبوریت ، چهره ی زیبایت ..

یادم نمیرود ... همرزمت از شب آخر که با تو بوده میگفت .. وقتی که با هم برای شناسایی به میدان مین رفتید و وقتی مین ضد نفر منفجر شد و پاهای نازنینت را گرفت .. دوستت میگفت خون بود که از پاهایت میرفت و تو که فقط زمزمه ی یا الّله یا الّله بر زبان داشتی تا لحظه ی آخر ،،،

کاش برایم میگفتی که چه میدیدی که اینگونه درترک هستی درنگ نکردی و من خاک نشین رادر حسرت خویش وا گذاشتی!

آه سید عباس عزیزم .! تو رفتی و روحت با یاس های سفید پیوند خورد..آن هم در شب عید فطر ! به به چه شبی ! وقتی که خبر پر پر شدنت را آوردند ..نمیدانستم چه کنم ، منگ بودم ..آخر در همان روز برای سلامتی تو و همه ی رزمندگان مادر ختم انعام گرفته بود و قرار بود آش نذری بپزیم..!!

 

 

و آن روز پنج شنبه بود وروز جمعه که بدنت بر دستهای مردم تشییع شد بسوی گلزار شهدا!

مادر و پدر صبورمان را مردم همراهی میکردند وبرادر بزرگترکه با چشمان خون گرفته برایت مداحی میکرد و من که فقط با فریاد سید عباس تو را صدا میکردم و آخرین لحظات که بر تابوتت نقل فشاندم....

فقط 13 سال داشتم و رفتنت برایم بسیار سنگین بود ومادر بود که به من دلگرمی میداد.اما حالا مادر نیست.....دیگر کسی نیست که برایش بگویم از روزهایی که محرم رازهایت شده بودم و مادر از شنیدنش خوشحال میشد دیگر نیست که از خوابهایی که از تو دیدم برایش بگویم.

 خدایا! چقدراحساس میکنم پشتم خالی شده است.فقط در غربت با عکس تو ومادر صحبت میکنم و در نیمه شبها در تنهایی خودم گریه میکنم تا کمی به خود ارامش بدهم.

برادر خوبم!کاش فقط به من میگفتید که آیابا مادر در کنار هم ارام گرفته اید ؟آخر مادر هم در سحر غمبار روز جمعه موقع خواندن نماز شب ترک هستی کرد و صبح روز جمعه مثل خودت تشییع شد و من نبودم!!!

امان از درد غربت..........



کلمات کلیدی :
برچسبها:


خادم شهدا: محمدتقی امانی
شلمچه:


دردنامه فرزند شهید

بسم رب الشهداء


مقاله در خصوص شهید

دردنامه


امام خمینی(ره):
«هر چه انقلاب اسلامی دارد از برکت مجاهدت شهداء و ایثارگران است»



به گزارش خبرگزاری قرآنی ایران(ایکنا)، یکی از فرزندان شهید کشورمان طی تماسی با خبرگزاری ایکنا (با تأکید بر اینکه علاقه‌ای ندارد نامش عنوان شود) دست‌نوشته‌ای را که محصول 30 سال زندگی در جامعه اسلامی به عنوان فرزند شهید است، به این خبرگزاری ارائه کرد.

این دست‌نوشته یا بهتر بگوییم دل‌نوشته در قالب تعریفی از معنای واژگانی چون شهید کیست؟ جانباز کیست؟ پدر، مادر، همسر، خواهر و برادر شهید کیست؟ و ... تدوین شده است.

تعاریفی عینی، حقیقی و حتی ملموس که واقعیت موجود جامعه ما را نشان می‌دهد، واقعیاتی که برخی تلخ و برخی شیرین است. درد دلی که باید شنید و اندیشید. خبرگزاری ایکنا با ادای احترام به تمام شهیدان و خانواده‌های صبور آنها این دل‌نوشته را منتشر می‌کند، همچنین مطالب ذکر شده در این یادداشت صرفاً دیدگاه نگارنده آن است.

فقط باید گفت: با دیدن عکس شهدا، عکس شهدا عمل نکنیم.

با عرض سلام و خسته نباشید
این مطالب حاصل 30سال زندگی و تجربه بنده در جامعه اسلامی هست که از برخوردها و حرفهای بعضی از مردم و مسئولین نظام بوده.
فقط باید گفت:« با دیدن عکس شهدا، عکس شهدا عمل نکنیم».
عزیزان اگر یکم مطالب را خودمانی نوشتم معذرت خواهی می کنم ولی این مطالب واقعا در جامعه ما اتفاق می افتد و برای بنده که هزاران بار پیش آمده از برخورد زننده مسئولین تا آدمهای عادی.
ما همه مدیون شهدا و جانبازان این انقلاب هستیم. شهدا نمرده اند بلکه زنده اند و به تمامی اعمال و رفتار ما اشراف دارند. خوشا به حال کسانی که راه شهدا را ادامه داده و می دهند.

شهید کیست؟
شهید فردی است که در راه رضای خدا جهاد می کند و با توجه به موقعیت خود از قبیل همسر و فرزند و ملک و املاک و ثروت و..... همه دارائیها را رها کرده و به جهاد می رود و در راه حق علیه باطل و دفاع از وطن و ناموس خود و ملت کشته می شود.
- کسی است که سالها بعد از کشته شدن فراموش می شود و بعضا خانواده آن توبیخ می شود که چرا ایشان برای دفاع از وطن و ناموس رفته و با خانواده او بدترین رفتارها را می کنند.

جانباز کیست و چیست؟
جانباز فردی است همانند شهید که در راه رضای خدا جهاد می کند و با توجه به موقعیت خود از قبیل همسر و فرزند و ملک و املاک و ثروت و..... همه دارائیها را رها کرده و به جهاد می رود و در راه حق علیه باطل و دفاع از وطن و ناموس خود و ملت زخمی می شود و یا در بدترین وضع شیمیایی می شود.
- جانباز فردی است که برای گرفتن حق خود آنهم با یک پا و یا یک دست و یا یک چشم و حتی شیمیایی و یا از دست دادن هر دوپا و یا هر دو دست و یا هر دوچشم به ادارات دولتی مخصوص این کار مراجعه و بعد از کلی سرکار گذاشتن با کمترین حقوق آنها را روانه خانه کرده تا منتظر مرگ باشند.
- فردی است سرپرست خانواده که با یکی از شرایط فوق باید مخارج خانه خود را درآورد تا سرماه صاحبخانه با آبرو ریزی آنها را بیرون نیندازد.
- فردی است که باید خرج درمان خود را بدون بیمه پرداخت کند.
- فردی است که در بعضی مواقع بی خال درمان شده و فقط تا مادامی که زنده است مشغول پرداخت مخارج زندگی است که آن هم کفاف او را نمی دهد.
- فردی است که در ادارات دولتی جائی ندارد.
- فردی است که در جامعه به سختی زندگی می کند در صورتی که همه مردم مدیون آنها هستند.
- فردی است با صبر زیاد.
- فردی است که بعد از اینکه با زجر جانبازی به شهادت می رسد برخی مسئولین برای تبلیغ خود از او تعریف و تمجید می کنند.
- فردی است که برای زندگی دیگران عضوی از بدنش را داده تا همه ما راحت و به سلامت زندگی کنیم.
- فردی است که در ارگان مخصوصش مورد مهر و محبت قرار نمی گیرد و در بعضی مواقع با بدترین برخوردها مواجه می شود.
پدر و مادر شهید کیست؟
پدر و مادر شهید افرادی هستند که با هزار آرزو امید فرزند دلبند خود را بزرگ کرده و برای او هزاران امید و آرزو دارند ولی در موقع خطر فرزند دلبند خود را راهی جهاد حق علیه باطل می کنند و پس از شهادت فرزند دلبندشان با کمترین توجه مواجه می شوند و از همه بدتر اینکه وقتی می شنوند که بعضی از مردم و حتی بعضی از مسئولین می گویند: «که می خواست نره جنگ که شهید بشه».
- افرادی هستند که قلبشان شکسته.
- افرادی هستند خیلی بزرگوار، که اگر بجای یکی هزاران فرزند هم داشتند همه را فدای اسلام و وطن و.... می کردند.

همسر شهید کیست؟
همسر شهید فردی است که با هزار آرزو و امید همسر مردی می شود که تا آخر عمر در کنار هم زندگی کنند. فردی است که وقتی همسر غیرتمندش برای ناموس و وطن خود و ملت به جهاد حق علیه باطل می رود و کشته می شود خود مورد ظن دیگران قرار می گیرد و ناموس شهید به خطر می افتد ولی کسی نیست که از آن مانند خود شهید دفاع کند.
- فردی است که در ادارات دولتی و بعضا اماکن عمومی به یک چشم دیگر به اون نگاه می کنند.
- فردی است که از همه زندگیش می گذرد تا بچه هایش را با نان حلال بزرگ کند.
- فردی است که بی کس و تنهاست و فقط خدا را دارد و در تمام سختی ها و مشکلات همیشگی یاد او را از یاد نمی برد و همیشه به همسرش وفادار می ماند.
- فردی است که در ادارات دولتی اگر تن به خواسته آنها ندهد با بی حرمتی و بی احترامی فراوانی مواجه می شود و بعضا از آن اداره اخراج می شود.
- فردی است که زجر زیاد کشیده و در سن 30 سالگی مانند 50 ساله ها به نظر می رسد.

خواهر شهید کیست؟
خواهر شهید فردی است که برادرش و بعضا خواهرش در راه جهاد حق علیه باطل کشته شده باشد و بعضی مواقع بدون اینکه کسی متوجه شود به سرخاک شهید رفته عزاداری می کند. هر وقت اسم خواهر شهید می آید ناخودآگاه یاد حضرت زینب(س) و تمامی عذابها و زجرهایی می افتم که کشیده. فردی است که عاشقانه فرزندان برادر خود را دوست دارد.

برادر شهید کیست؟
برادر شهید هم مانند خواهر شهید می باشد با این تفاوت که در بعضی مواقع جای پدر را برای فرزند پر می کند ولی باز هم......

فرزند شهید کیست و چیست؟
فرزند شهید فردی است که پدر و بعضا مادر خود را در راه حق علیه باطل از دست داده.
- کسی است که در اماکن عمومی به او توجه نمی شود.
- کسی است که در ادارات دولتی با بی احترامی پاسخ او را می دهند.
- کسی است که هر که او را می بیند فورا یاد فرزندش می افتد و بیشتر به فرزندش محبت می کند و او را در آغوش گرفته و غرق در بوسه می کند.
- کسی است که در جامعه باید به تنهائی و بدون پدر و یا بعضا بدون سرپرست گلیم خود را .....
- کسی است که مورد بی حرمتی و احترامی کسانی قرار می گیرد که مدیون پدر او هستند و بعضا حقوق و مزایای دریافتی آنها از طریق پدر ایشان است.
- کسی است که قلبش همیشه شکسته است، کسی است که همیشه روی قلبش جای زخم زبون و نیش و کنایه است.
- فردی است که در جامعه رو در روی او حرفی می زنند و پشت سرش حرفی دیگر به عبارتی دروغ زیاد می شنود.
- فردی است که در مواقعی که می خواهد خودش را معرفی کند با توجه به برخورد خیلی بد برخی مسئولین دستگاههای اجرائی و مردم از گفتن اینکه فرزند شهید است خود را منع می کند.
- فردی است که از بچگی حسرت به دل گفتن یک کلمه است و آن هم کلمه مقدس پدر است.
- فردی است با محبت که اگر کسی به او محبت کند جونش را فدای آن شخص می کند.
- فردی است که برای دیدن مسئولین برای انجام کار خود باید مدت ها پشت درهای بسته بنشیند و تازه بعد از اینکه می فهمند فرزند شهید یا جانباز است این مدت افزایش می یابد و بستگی به درصد جانباز دارد که هرچه درصد بالاتر مدت زمان انتظار ملاقات بیشتر و اگر هم فرزند شهید باشد که ممکنه به ماهها و یا سالها هم برسد.
- فردی است که حق او را به راحتی آب خوردن می خورند و وقتی هم که جویای حق خود می شود همه می گویند:«عجب آدمهای هستند دارن مملکتو می چاپن».
- فردی است که وقتی در ادارات دولتی و یا محل کار خود جویای حق می شود او را تهدید به اخراج و تعدیل نیرو می کنند و یا بعضا به او توهین و حتی ناسزا می گویند و یا اینکه می گویند:«شهید مهید دیگر تمام شده» ویا «می خواست نره جنگ مگه ما گفتیم» و حرفهای از این قبیل که در ادارات مرسوم است و حتی بعضی از مسئولین هم از گوینده این الفاظ رکیک دفاع می کنند.

- فردی است که خیلی زجر و بدبختی کشیده و باز هم به روی همه لبخند می زند.
- فردی است که راه پدر گرانقدرش را ادامه می دهد و وفادار به ولایت فقیه است.
- فردی است که جلوی ناحق می ایستند و از حق دفاع می کند، حتی اگر به ضررش هم باشد تمام تلاش خود را می کند.
- فردی است که برای تبلیغ بعضی از مسئولین مناسب و از آن برای منافع خود استفاده می کنند و وقتی کار آنها تمام شد او را دور می اندازند و یا در برخورد با آنها طوری وانمود می کنند که انگار اصلا آنها را نمی شناسند.
- فردی است که برای دیدن یکی از مسئولین باید از هفت خوان رستم بگذرد و تازه آخر سر هم جواب رد به سینه او می زنند و یا طوری برخورد می کنند که از آمدن پشیمان می شود و دیگر کار خود را پیگیری نمی کنند.
- فردی است که بعضی از آقا زاده ها برای به دست آوردن منافع خود دور آنها را می گیرند و بعد از مدتی که منافع را به دست آورند آنها را مچاله و دور می اندازند.
- فردی است که بعضی از آقازاده ها از وجود آن احساس خطر می کنند.
- فردی است که وقتی می گوید حقم را در آن دنیا می گیرم به او با نیش و کنایه می گویند:«اگه وجود داشت و تونستی، بگیر».

در کل خانواده شهدا را به یک چشم دیگر می بینند و وقتی برای مسئولین خوب هستند که منافعی داشته باشند، بعضی از مسئولین از آنها سوء استفاده تبلیغاتی می کنند و بعضی اصلا آنها را نمی شناسند. بعضی از مسئولین که با جعل مدارک خود را رزمنده می دانند و به همه معرفی می کنند وقتی از آنها در خصوص جبهه سوال می شود طفره می روند و یا اینکه حرف را عوض می کنند.
- مگر ما در ایران اسلامی چند خانواده شهید داریم؟ یا چند تا فرزند شهید داریم؟ یا چندتا جانباز داریم؟
- چرا مسئولینی که ادعا می کنند از خانواده ما هستند آنها از همه بدتر با ما رفتار می کنند؟
- چرا وقتی امثال ما را می بینند انگار آدم جزامی دیده اند فرار می کنند و یا با یک پاسخ سربالا طرف مقابل خود را می پیچانن؟
- مگر ما نباید پاسخگوی خون شهدا باشیم؟ پس این رفتارها، این سوء استفاده ها، این همه فساد اقتصادی، این همه فساد اخلاقی برای چیست؟
- چرا مسئولین پاسخگو نیستند؟
- و چرا های بی جوابی که فقط با ظهور منجی عالم بشیریت آقا امام زمان(عج) پاسخ آنها را پیدا خواهیم کرد.

قابل ذکر است توی امریکا وقتی یکی از سربازاشون تو جنگ کشته می شه و یا زخمی می شن برای خانوادش سنگ تمام می گذارند. تازه اینا مزدور و جنگ طلب هستند و به کشورهای دیگر حمله می کنند. ولی در ایران چی؟ طرز برخودها و...؟ آیا واقعا جای تأسف نداره! ما انتظاری نداریم برای ما سنگ تمام بگذارند ولی حداقل احترام و حرمت ما را حفظ کنند.
خدائیش خدا پدر صدام را بیامرزه که جنگ تحمیلی راه انداخت و امثال پدر من از خانواده و زندگیشان گذشتند و رفتن و شهید یا جانباز شدند تا یه نون دونی بشه برای اینا که از بغل اسم خانواده شهید و جانباز جیب مبارک را پر کنند (که ماشاا... هزار ماشاا... جیب مبارکشان هم که ته نداره) و حسابی بخورن.(منظورم رئیسهای بنیاد شهید و بعضی از این مسئولین و .... هست).
فقط از خداوند منان خواستاریم که ظهور آقا را برساند تا ما فرزندان و خانواده های شهدا و جانبازان که همه ما (حتی ما فرزندان و خانواده های شهدا و جانبازان) مدیون خون آنها هستیم بیشتر از این در جامعه اسلامی خار و ذلیل نشیم.



و در آخر هم صبر و صبر و صبر....
«اللهم العجل الولیک الفرج»
م.ا - فرزند شهید....
التماس دعا



کلمات کلیدی :
برچسبها:


خادم شهدا: محمدتقی امانی
شلمچه:


   1   2   3   4      >